درد ی دوا نمی کند از من نگاه تودیگر گذشت قصه چشم سیاه تودر رفته ای دائما از دادگاه عشق افتاده است گردن مردم گناه توبن بست خورده آخر راهی که رفته ایدیگر جداست را ه رفیقان ز راه توبس کن گذشته دوره ی قانون و سفسطه دیگر نمی رود به سر ما کلاه توعین توهم است که پرورده ای به سراین شهر خواب مانده و حاجت به ماه توصدبار کشته ای همه ما را به فتنه هاترسی نمانده در دل ما از سپاه تو جهل برادران حسودست و وسوسهپایان یوسفی که فتاده به چاه توعلیرضا نجفیدی ماه ۱۴۰۲
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
تاريخ: چهارشنبه
4 بهمن
1402 ساعت: 14:23